درد آن پهلو و بازو همه از یادش رفت ... که حمایت ز ولای علی واجب تر بود

 

بین این همه سلام بی جواب کَلِّمینی ...

.

.

اینکه قرآن را علی جمع آوری کرد آن زمان
یعنی اینکه جز علی حرف خدا کاتب نداشت

حق اگر آن روز می شد قسمت حق دار خویش
شیعه دیگر در اصولش مهدی غائب نداشت

.

.

پس از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها،

حضرت علی سلام الله علیه خطاب به همسر عزیزش می‏‌فرماید:

«جان من با آه و ناله‌‏اش ـ در سینه‏‌ام ـ زندانی گردیده.

ای کاش که جانم همراه آه و ناله‏ ها از این کالبد پر می‏‌کشید و بیرون می‏‌آمد.

زهرا جان! پس از تو هیچ خیری در این زندگانی نیست

و من فقط به این جهت گریه می‏‌کنم که مبادا زندگی‌‏ام پس از تو طولانی شود.

فاطمه جان! دوری و جدایی تو در نظر من سهمگین‌‏ترین چیزهاست

و از دست دادن شخصیت شکوه‌باری چون تو،

ای دختر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم ، سخت‏‌ترین فراق ‏هاست

میگن در جنت دیگه مسمار نداره ...  اونجا کسی با بال ملک کار نداره

غمناک ترین حادثه زندگی من

مهر من و مهتاب شب بندگی من

با اشک به دیوار همین کوچه نوشتم

این کوچه شده باعث شرمندگی من

با گریه من موج گرفت خشک ترین رود

با رفتنت امروز شده شهر مه آلود

بدرود امیدم نفسم عشق عزیزم

آهسته برو پشت سرت آب بریزم

بدرود نگارم همه دار و ندارم

باید تو رو به حضرت منان بسپارم

سفر بخیر مسافرم پرستوی مهاجرم

*****

میگن در جنت دیگه مسمار نداره

اونجا کسی با بال ملک کار نداره

باید روی گلبرگ شقایق بنویسم

گل تاب فشار در و دیوار نداره

انگار گلم اومده بودی که بری زود

کز روز تولد به تنت رخت سفر بود

بدرود بهشتم ملکم روح بلندم

بند کفنت رو باید انگار ببندم

بدرود قرارم قمرم باغ و بهارم

باید بدنت رو توی تابوت بذارم

سفر بخیر مسافرم پرستوی مهاجرم

*****

آهسته بگم دارم باهات حرف خصوصی

زینب رو نذاری چشم به راه شب عروسی

بوسیدی حسینت و جلو چشای زینب

گفتی که گلوشو باید اینجوری ببوسی

زهرا ته گودال برسونی خودتو زود

زینب دم خیمه میبینه دنیاشو نابود

بدرود حسینم تو رو به خدا سپردم

پیراهنی که مادرمون داده اوردم

بدرود حسینم برو ای نیزه نشینم

باید تنتو زیر سم اسب ببینم

بدرود حسینم محرمم پشت و پناهم

صورت روی خاکا می کشی پیش نگاهم

 

https://s16.picofile.com/file/8420759950/bazrii.mp3.html

 

 

جان متاعی است به بازار حق ارزان بدهم ... بگذارید که در راه علی جان بدهم

 

آتشی در جگر خود یله دارم فضه
باز از شهر مدینه گله دارم فضه

یاس در آتش و آن یار تحمل کرده است
داغِ عشق است که بر پیرهنم گل کرده است

خصم می خواست که در کوی علی ننشینم
پهلو آزرد که پهلوی علی ننشینم

با همین زخم جگر سوز برون خواهم زد
معرکه غرق جنون است ، به خون خواهم زد

آه ، برخیز کنون رزم به پا باید کرد
بند از دست علی ، فضه ! وا باید کرد

گرچه سرگرم جنون است سرا پا دشمن
صادقانه سخنی هست مرا با دشمن

دست از پشت ببندید شب و شیطان را
شاد سازید دلِ هند و ابوسفیان را

جگر حمزه از این قوم شکافی خورده است
پس عجب نیست که بازوم غلافی خورده است

شادمانید از این کرده ی خود ، می دانم
آخر این بود تلافیِ اُحد ، می دانم

عبد اسلام همان است که سلمان باشد
نه که در پشت درِ مکّه مسلمان باشد

چند بر این پُل فرسوده قدم بگذارید؟
یا در این راهِ نفرموده قدم بگذارید؟

پَرِ جبریل امین شعله ی سرکش دارد
بوسه گاهِ نبی اکنون گُلِ آتش دارد

سپرِ ناله به همراه دلم دارم من
ذوالفقاری به کف از آهِ دلم دارم من

جان متاعی است به بازار حق ارزان بدهم
بگذارید که در راه علی جان بدهم

بشکنید آه مرا دست ، علی را مبرید
ای ز عصیان همه سر مست ، علی را مبرید

تا کنون آیینه ی صبر پیمبر باشم
وای اگر رو به سوی قبر پیمبر باشم!

وای اگر صفحه ی پیشانی ، پرِچین بکنم
ایها الناس بترسید که نفرین بکنم!

این سپاسی است که از دستِ دعا باید کرد
قنفذ این ناله ی زهراست حیا باید کرد

«جواد محمد زمانی»

 

بال و پرت شکسته شد اما هنوز هم ... این بال‌های زخمی تو سایه گسترند

 فاطمیه

روایتگر دستی است که می شکند

اما عَلَم را رها نمی کند

تا برای کل عالم اتمام حجت کند که "یک دست هم صدا دارد"

منتهی اگر برای یاری امام زمان (عج) بلند شود ...

 

 ما را به حق روضه ی زهرا درست کن ...

 

 تصویر هجر تو که به ذهنم خطور کرد

 آه فراق آینه ام را نمور کرد

 جز اشک چیست چاره ی یوسف ندیده ها؟

 یعقوب چشمهای مرا گریه کور کرد

 بین من و تو پرده ی عصیان حجاب شد

 ما را گناه کاریمان از تو دور کرد

 یکبار هم گناه مرا روی من بیار

 آخر خدا چه قدر شما را صبور کرد

 در راه دوست هر چه هزینه دهی کم است

 اصلا به پای یار نباید قصور کرد

 تمرین سوختن به تماشا نمیشود

 باید میان شعله همین را مرور کرد

 مست از شراب عشق به آغوش شمع تا

 پروانه سوخت میکده را غرق نور کرد

 گاهی صلاح طفل به تنبیه مادر است

 باید به سر راه شدن را زور کرد

 دست از تعلقات بکش وصل را بگیر

رودی به بحر ریخت که از شن عبور کرد

 شرط ورود وادی حق پابرهنگی است

 باید کلیم وار عزیمت به طور کرد

 هجران بس است ای پسر فاطمه بیا

 شاید که مرگ جسم مرا سهم گور کرد

 ما را به حق روضه ی زهرا درست کن

 حوریه ای که در دل آتش ظهور کرد

 آیینه زلال نبی پشت در شکست

آیینه را چگونه علی جمع و جور کرد

.

 

حاج منصور ارضی

https://s16.picofile.com/file/8419673834/haj_mansour_arzi_tasvire_to_az_zehnam_128_.mp3.html

 

 

مادرش گفت بنی ... دل ما ریخت به هم

 

حسین جان نگو به دردت نمیخورم

 

https://s17.picofile.com/file/8419577500/hosseinjan.mp4.html

 

علی مرد آنجا که در پیش در ...  همه هستی حیدر افتاده بود

مظلومیت ...

صبر...

 

فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ، قَالَتْ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْكَ السَّلامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَقَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِيشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نَحِيلَةَ أَبِي وَبُلْغَةَ ابْنَيَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِي خِصَامِي، وَأَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فِي كَلامِي، حَتَّي حَبَسَتْنِي قَيْلَةٌ نَصْرَهَا، وَالْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا، وَغَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِي طَرْفَهَا، فَلا دَافِعَ وَلا مَانِعَ، خَرَجْتُ كَاظِمَةً، وَعُدْتُ رَاغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَافْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا كَفَفْتَ قَائِلًا، وَلا أَغْنَيْتَ بَاطِلًا، وَلا خِيَارَ لِي، لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَنِيئَتِي [هَيْنَتِي ]، وَدُونَ زَلَّتِي، عَذِيرِي اللَّهُ مِنْكَ عَادِياً، وَمِنْكَ حَامِياً، وَيْلايَ فِي كُلِّ شَارِقٍ، مَاتَ الْعَمَدُ، وَوَهَتِ [وَهَنَتِ ] الْعَضُدُ، شَكْوَايَ إِلَي أَبِي، وَعَدْوَايَ إِلَي رَبِّي، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ قُوَّةً وَحَوْلًا، وَأَحَدُّ بَأْساً وَتَنْكِيلًا.

 

سید احمد دارستانی

https://s16.picofile.com/file/8419462568/AUD_20201229_WA0084.mp3.html

 

 

زجانش برون جوهر افتاده بود
زخاتم ورا گوهر افتاده بود
به بند ستم می کشیدند دل
به روی زمین دلبر افتاده بود
به سوی خدا راه ره می سپرد
به راه خدا رهبر افتاده بود
ز قرآن ناطق قلم می شکست
به سوی دگر دفتر افتاده بود
به شام سیه ماه در بند بود
به خاک اندرون اختر افتاده بود
کنار دری,دختری می گریست
به دریای خون مادر افتاده بود
شکست از کمر با لگد ساق گل
خزان گشته گل,گلپر افتاده بود
علی مرد آنجا که در پیش در
همه هستی حیدر افتاده بود
ز پرواز وا مانده بود مرغ حق
چو پر بسته و شهپر افتاده بود
ز سیلی رخ لاله بد داغدار
ز بازو شکسته پر افتاده بود
حسن خون به دل رخ پر آزرم داشت
حسینش شرر بر سر افتاده بود
میان شغالان دزم بود شیر
ز بالای شه افسر افتاده بود
گمانم که عرش خداوند ریخت
که صدیقه محشر افتاده بود

 

 

یا کریم من اولاد الکرام

 

گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم

جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم ...

 

شیر عرب که لرزه به ارکان کفر زد...  کشتی شکست خورده ی هجران فاطمه (س) است  

فضایی که در اون

جواب سلام بهترین خلق خدا بعد رسول الله رو ندن

عجیب نیست که گل یاس نبی زیر لگد خناسان ...

صلی الله علیک یا امیرالمومنین

صلی الله علیک یا صدیقه الشهیده 

آجرک الله یا بقیه الله فی مصیبه امک

.

ای اهـل مدینـه از شمـا می پرسم
کی دیده
سه نامرد به یک زن بزنند...