"اَلسَـّــلامُ عَلَیـــکِ اَیَّتُهَا الصـّـِـدّیقَةُ الشَّهیـــدَة"

 

"یــــا اَبــــا عَبـــدِاللِه الحُسَیــــن"

 

"اَللّهُمَّ عَجـِّـــــل لوَلیکَ الفَـــــــرَج"

   

تو  خواندنی  ترین  غزل  عاشقانه اي

ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای
هر سو نشان توست ولی بی نشانه ای
زهرای پاک ، ای غم زیبای دلنشین
تو خواندنی ترین غزل عاشقانه اي

درنگی در جهاد تبیین

حجه الاسلام حامد کاشانی

https://www.hkashani.com/?p=19775

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود ... گنجی ست که اندر قدم راهروان است

ایتا یه کانال زدن برا حاج آقا موسوی رحمة الله علیه

@ayatollahmousavii

غریبه و آشناهایی که هی پیام میدن برن استفاده کنن

پ.ن .حریم ها رو حفظ کنیم. خط قرمزها رو رعایت کنیم
که در غیر این صورت بجای طی طریق به بن بست میرسیم.
بعد شکست هی به بقیه میگیم این راه و نری، با فلانی ارتباط نگیری، مطالبش و نخونی .
شاید اون بقیه هدف شون و بهتر از تو شناخته باشن
کسب علم و معارف خاله بازی نیست
اون مسجد و میخانه م که شما شنیدی یه چیز دیگه س

فاطمیه خط مقدم ماست

آیا غیر سادات هم میتوانند حضرت زهرا (سلام الله علیها) را مادر خطاب کنند؟

حجت الاسلام ابراهیم بهاری :

در قرآن کریم علاوه بر «والده» برای مادر تعبیر «امّ» هم به کار رفته است، والده به معنای مادری است که انسان را به دنیا می آورد اما امّ به کسی گفته می شود که انسان را پرورش داده و تربیت می کند برای همین است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حضرت زهرا(سلام الله علیها) را «امّ ابیها» می خوانند.

به عبارت دیگر، نوع رفتار حضرت زهرای مرضیه(سلام الله علیها) به صورتی بود که بعد از وفات مادرشان حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها) نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) توجهی ویژه داشتند و به اعتراف مجموعه عقلای دین چه از میان اهل سنت و چه در میان تشیع، همه امور مربوط به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را انجام و حتی ایشان را در مواجهه با بدرفتاری و آزار و اذیت مکیان دلداری می دادند طوری که انگار مادری، فرزندش را آرام می کند، برای همین بود که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) فرمودند: تو مانند مادر با من برخورد می کنی.

تعبیر «امّ الائمه» نیز برای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به کار می رود، مهم آنکه گفته نشده مادر همه ائمه(علیهم السلام) جز امیرالمومنین(علیه السلام) یعنی ایشان حتی از نظر معنوی برای حضرت امیر(علیه السلام) هم نقش «امّ» را داشته اند و در مواجهه با سختی های زندگی به ویژه دوران نبرد با مولای متقیان(علیه السلام) به نرمی و محبت برخورد می کردند.

لقب «امّ النجباء» برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) است، نجبا یعنی کسانی که از طریق نسبی به حضرت زهرا(سلام الله علیها) متصل می شوند یا همان سادات فاطمی؛ ابن عباس و انس بن مالک از (اعازم اهل سنت) نقل کرده اند که از امام صادق(علیه السلام) پرسیده شد: آیا می شود مادر شما را امّ المومنین خواند؟، حضرت(ع) فرمودند: ایشان نه تنها امّ المومنین است بلکه همه دوستداران و محبان می توانند ایشان را مادر خطاب کنند.

شاید این تعبیر اشاره به فرازی از وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) دارد که در لحظات آخر عمر خطاب به امیرمومنان(علیه السلام) بیان کرد: علی! من را بعد از این نخواهی دید، اما مرا فراموشم نکن و مرا زیارت کن و سلام من را به اولادم و نیز همه علاقمندان و دوستانم تا روز قیامت برسان. ابلاغ این سلام، جنبه معنوی و تربیتی دارد برای همه آزادی خواهان و نشانگر محبت درونی حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. لذا در حدیث است روز قیامت وقتی حضرت ابراهیم(علیه السلام) به خداوند عرضه می دارد: آیا اجازه می دهی جمال دخترم فاطمه(سلام الله علیها) را ببینم؟ ندا می رسد: هر که در دنیا فاطمه(سلام الله علیها) را دوست و به فرزندان او محبت داشته است، می تواند جمال فاطمه(سلام الله علیها) را ببیند.

امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: مادر ما فاطمه تمامی دوستداران و شیعیان و محبان خود را از صفحه محشر انتخاب و جمع می کند و به سوی بهشت رهنمون می شود. این فرازها در روایات ثابت می کند باید برای این مادر عزاداری کرد چراکه در روایات آمده وقتی کسی صدا می زند: «حسین!» نخستین کسی که پاسخ می دهد حضرت زهرا(سلام الله علیها) است و می گوید اگر فرزندت را صدا می زنی خدا حفظش کند اما اگر فرزندم حسین(علیه السلام) را خطاب می کنی او در کربلا به شهادت رسید و سپس برای پدر و مادری که نام فرزندشان را حسین نامیده اند دعا می کند.

شب قدر


شب قدر یک معنا بلحاظ خود مفهوم زمان داره چون قطعه من قطع الزمان

یعنی خدا رو اون قطعه جوری کار کرده و زحمت پاش کشیده

و از علمش خرج کرده

که اگر قرار باشه ادم از زمان برا بندگیش بهره ببره

هیچ قطعه ای دیگه ای از زمان به مقام زمان لیله القدر نخواهد رسید

دیگه نیمه شعبان و ایام دیگه قطعا تاکید رو اونا بخاطر مسائل دیگه س

و اساسا ربطی به شب قدر نداره.فلاحظ و تدبر

یه تعریفیم داره که:

چه شخصی از همه ظرفیت اون شب قرار بهره ببره

که اون فرد هم شخص ولی الله الاعظم هستش

چی بهش داده میشه؟

بالجمله مفادش درک نمیشه

ولی فی الجمله باید گفت مسلم هست در قالب بندگی داده میشه

چون هر کس وارد طی مراتب کمال بشود توقف نداره

لذا در این شب طبق توضیح ماهیت زمان لیله القدر باید گفت

بالاترین و نفیس ترین تحفه الهی به شخص ولی اعظم

که رونمایی از بندگی جدید هستش اعطا میشه

و این بندگی بروز شده ,هم برای خودشون اثری جدید هست

هم در بندگان و امت مرحومه یک موقعیت ویژه

برا بهره بردن از اون نعمت ارزانی شده به حضرته

سال 40هجری شب قدر برای سبط اکبر حضرت رسول

یعنی امام حسن مجتبی این واقعه روی داد.

پ.ن

جامونده تو کامنتا.نویسنده ناشناس

حسبی الله

كافي است خدا براي تو در همه كار

سررشته كار خود به او وابگذار

از دست بشر گمان مبر كار آيد

هر چند شود تمام عالم به تو يار

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ

تواب یا صیغه مبالغه س

یا فعال بمعنای هیات شغلی است مثل بنا که یعنی او شغلش بانی بودن است

حالا تواب اگر صیغه مبالغه باشه یعنی عمل توبه در مقام تکثیر و کثرت

باید از فرد تایب صادر بشه و قطع نشه تا فرد تواب بشه

یا باید توبه شغل فرد تایب بشه و در حالات متعدد توبه کنه و توبه اش قطع نشه

وجه مشترک صیغه مبالغه یا شغل بودن در هیات تواب یعنی توبه قطع شدنی نیست

حالا ما فکرمون اینه بعد گناه فقط باید توبه کنیم و حال انکه

توبه انقضا ندارد

پ.ن

تو کامنتا جامونده بود

يا جليس من لا جليس له

که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

" يا جليس من لا جليس له "

وقتي دلتان شکست در نيمه هاي شبي که برابري مي کند با هزار ... ،

ما را فراموش نکنيد که فراموشتان نکرده ايم هرگز !

رشته دوستي ها در روان است و جان و نه در پيوندهاي مادي و زميني .

در آسمانم ، در زمين ، در دريا ، هرکجا در قعر ستاره اي سوزان در دور دست کهکشان ؛

او با ماست و ما افتان و چرخان به کوي او ، به سوي او !

پ.ن

در حال پاکسازی وبلاگ

مطالب به درد بخورش بمونه

چه روزهایی گذروندیم تو مجاز

کریم از گدا نمی پرسه که خوبی یا بدی ... خوب و بد رو نکنی از هم سوا خدای من

 

من و شرمندگی از جرم و خطا خدای من
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ اومدﻩ ام به التجا خدای من
میدونی جز در رحمت تو جایی ندارم
اگه تو ردم کنی برم کجا خدای من
روسیاهم می دونم غرق گناهم میدونم
ندارم چیزی به جز اشک و دعا خدای من
چی میشه نیگام کنی ، بنده ی خود صدام کنی
به منم یه جا بدی بین خوبا خدای من
تو خودت گفتی اگه گدا اومد ردش نکن
امشب اومده در خونه ت گدا خدای من
کریم از گدا نمی پرسه که خوبی یا بدی
خوب و بد رو نکنی از هم سوا خدای من
چیزی از دریای لطف و کرمت کم نمیشه
اگه بخشیده بشه یه روسیا خدای من
روی کارای بدم پرده کشیدی ممنونم
آبرو بهم بده روز جزا خدای من
آبرو مو خریدی ، به حق مولا فردا هم
پیش بنده هات نکن مشتمو وا خدای من
گله از کسی ندارم می دونم که حقمه
هر چی بر سرم بیاد دردر و بلا خدای من
به خودت قسم دیگه راهی به جایی ندارم
ذکر و فکرم این شده : خدا خدا خدای من
منو تو جهنمت هم ببری دوست دارم
می زنم با جون و دل تو رو صدا خدای من
سیدی معتمدی توکلی توسلی
ربنا اغفرلنا ذنوبنا خدای من
حج بیتک الحرام و کربلا آرزومه
برام امضا کن مدینه کربلا خدای من

شاعر: ﮐﻤﯿﻞ کاشانی

 

http://meysammotiee.ir/post/1643

 

زِ صبح ازل شرح غم فاطمه ست ...

.

نمیخواستم جوابی بدم

اما 

بنده خدایی که پیام گذاشتی

دست خطا که آشناس

اگه قرار به گرفتن باشه خیلیا رو باید بگیرن

اونایی که شاید قانونی نه

اما اخلاقی مجرمند

 

ما که از اولشم اهل پلیس بازی نبودیم

شما لابد اهلش بودین و دوست داشتین وحالام شیپور پیروزی میزنین

شیعیان دیگر هواى نینوا دارد حسین ...

 

شیعیان! دیگر هواى نینوا دارد حسین

روى دل با کاروان کربلا دارد حسین‏

از حریم کعبۀ جدّش به اشکى شُست دست

مروه پشت سر نهاد، امّا صفا دارد حسین‏

مى‌‏برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از این‏‌ها حرمت کوى منا دارد حسین

او وفاى عهد را با سر کند سودا ولى

خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین‏

آب را با دشمنان تشنه قسمت مى‌‏کند

عزّت و آزادگى بین تا کجا دارد حسین‏

دست آخر کز همه بیگانه شد، دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهى آشنا دارد حسین‏

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جاى نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین‏

اشک خونین، گو بیا بنشین به چشم «شهریار»

کاندرین گوشه عزایى بى‏‌ریا دارد حسین

 

صیاد اگر علیست همه با کمان خوشند

 

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمـان رود و کار آفتـاب کند

ای در میان جانی و جان از تو بیخبر ...از تو جهان پراست و جهان از تو بیخبر

دنبال اسم یه دعا خون و مناجات خون بودم

از آرشیو وبلاگ بعد انفجار بلاگفا ،پاکیده بود

حاج علیرضا بکایی

 

خدا رحمت کنه آقای موسوی قهار رو

انگار که قحطی اینطور اساتید داریم تو کشور

 

کل تلویزیون شده صدای جناب فانی

خدا حفظشون کنه  امانمیپسندم برا دعا خوانی و اینا

 

نداریم مناجات خوان

عجیب است واقعا

 

سرشاریم از داشته ها ...

 

تنها تـــو در عالم اَمیرالمؤمنینی

 

 

پ.ن. 

در طول این یکسال دایی،زندایی، دوتا دایی های بابا

و غمناک تر از همه و غیر قابل باور تر عمو ، از دار دنیا رفتن

دیشب برو بچه های عمو بجای خونه بابا اومدن خونه ما

غفران الهی برای همه شون و جمیع اموات از مومنین و مومنات

بنده ت به غیر از تــــــو کسی رو نداره ....

چه خدای خوبی

وچه ماه خوبی

انقدر از برکاتش میگن واینکه از فرصتش تا میشه استفاده مفید کرد

که آدمیزاد از فرصت سوزی هاش ، عمیقا غمگین میشه

.

کاش مثل درختانی که اینقد زیبا بعد خواب زمستونی جوانه زدن

ما هم از این رخوت و مردگی بیرون می اومدیم و جوانه میزدیم

.

بعد حسرت و حسادت و غبطه به آب و درخت و مورچه و ...

رسیدم به 14 معصوم 

جدیدا خیلی حسرتانه به خود خود خدا گفتم خوششش به حالت

.

عبد گنهکارت دلش بی‌قراره
بنده‌ات به غیر از تو کسی رو نداره
خدایا از بس که مهربونی تو
دلیل این اشکامو میدونی تو
عمر داره میشه تباه خدایا ببخش
خستم از بار گناه خدایا ببخش

***

هر بار صدات کردم به دادم رسیدی
حاجت روام کردی بدیمو ندیدی
به این عبد بی‌مقدار و ناقابل
نظر کن جان آقام ابوفاضل
از همه تشنه ترم خدایا ببخش
جان سقای حرم خدایا ببخش

***

دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد
چشم حرامی با حرم رو به رو شد
بیا برگرد خیمه‌ای کس و کارم
منو تنها نگذار‌ای علمدارم
آب به خیمه نرسید فدای سرت

 

https://yun.ir/dy0jhg

 

درد آن پهلو و بازو همه از یادش رفت ... که حمایت ز ولای علی واجب تر بود

 

بین این همه سلام بی جواب کَلِّمینی ...

.

.

اینکه قرآن را علی جمع آوری کرد آن زمان
یعنی اینکه جز علی حرف خدا کاتب نداشت

حق اگر آن روز می شد قسمت حق دار خویش
شیعه دیگر در اصولش مهدی غائب نداشت

.

.

پس از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها،

حضرت علی سلام الله علیه خطاب به همسر عزیزش می‏‌فرماید:

«جان من با آه و ناله‌‏اش ـ در سینه‏‌ام ـ زندانی گردیده.

ای کاش که جانم همراه آه و ناله‏ ها از این کالبد پر می‏‌کشید و بیرون می‏‌آمد.

زهرا جان! پس از تو هیچ خیری در این زندگانی نیست

و من فقط به این جهت گریه می‏‌کنم که مبادا زندگی‌‏ام پس از تو طولانی شود.

فاطمه جان! دوری و جدایی تو در نظر من سهمگین‌‏ترین چیزهاست

و از دست دادن شخصیت شکوه‌باری چون تو،

ای دختر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم ، سخت‏‌ترین فراق ‏هاست

میگن در جنت دیگه مسمار نداره ...  اونجا کسی با بال ملک کار نداره

غمناک ترین حادثه زندگی من

مهر من و مهتاب شب بندگی من

با اشک به دیوار همین کوچه نوشتم

این کوچه شده باعث شرمندگی من

با گریه من موج گرفت خشک ترین رود

با رفتنت امروز شده شهر مه آلود

بدرود امیدم نفسم عشق عزیزم

آهسته برو پشت سرت آب بریزم

بدرود نگارم همه دار و ندارم

باید تو رو به حضرت منان بسپارم

سفر بخیر مسافرم پرستوی مهاجرم

*****

میگن در جنت دیگه مسمار نداره

اونجا کسی با بال ملک کار نداره

باید روی گلبرگ شقایق بنویسم

گل تاب فشار در و دیوار نداره

انگار گلم اومده بودی که بری زود

کز روز تولد به تنت رخت سفر بود

بدرود بهشتم ملکم روح بلندم

بند کفنت رو باید انگار ببندم

بدرود قرارم قمرم باغ و بهارم

باید بدنت رو توی تابوت بذارم

سفر بخیر مسافرم پرستوی مهاجرم

*****

آهسته بگم دارم باهات حرف خصوصی

زینب رو نذاری چشم به راه شب عروسی

بوسیدی حسینت و جلو چشای زینب

گفتی که گلوشو باید اینجوری ببوسی

زهرا ته گودال برسونی خودتو زود

زینب دم خیمه میبینه دنیاشو نابود

بدرود حسینم تو رو به خدا سپردم

پیراهنی که مادرمون داده اوردم

بدرود حسینم برو ای نیزه نشینم

باید تنتو زیر سم اسب ببینم

بدرود حسینم محرمم پشت و پناهم

صورت روی خاکا می کشی پیش نگاهم

 

https://s16.picofile.com/file/8420759950/bazrii.mp3.html

 

 

جان متاعی است به بازار حق ارزان بدهم ... بگذارید که در راه علی جان بدهم

 

آتشی در جگر خود یله دارم فضه
باز از شهر مدینه گله دارم فضه

یاس در آتش و آن یار تحمل کرده است
داغِ عشق است که بر پیرهنم گل کرده است

خصم می خواست که در کوی علی ننشینم
پهلو آزرد که پهلوی علی ننشینم

با همین زخم جگر سوز برون خواهم زد
معرکه غرق جنون است ، به خون خواهم زد

آه ، برخیز کنون رزم به پا باید کرد
بند از دست علی ، فضه ! وا باید کرد

گرچه سرگرم جنون است سرا پا دشمن
صادقانه سخنی هست مرا با دشمن

دست از پشت ببندید شب و شیطان را
شاد سازید دلِ هند و ابوسفیان را

جگر حمزه از این قوم شکافی خورده است
پس عجب نیست که بازوم غلافی خورده است

شادمانید از این کرده ی خود ، می دانم
آخر این بود تلافیِ اُحد ، می دانم

عبد اسلام همان است که سلمان باشد
نه که در پشت درِ مکّه مسلمان باشد

چند بر این پُل فرسوده قدم بگذارید؟
یا در این راهِ نفرموده قدم بگذارید؟

پَرِ جبریل امین شعله ی سرکش دارد
بوسه گاهِ نبی اکنون گُلِ آتش دارد

سپرِ ناله به همراه دلم دارم من
ذوالفقاری به کف از آهِ دلم دارم من

جان متاعی است به بازار حق ارزان بدهم
بگذارید که در راه علی جان بدهم

بشکنید آه مرا دست ، علی را مبرید
ای ز عصیان همه سر مست ، علی را مبرید

تا کنون آیینه ی صبر پیمبر باشم
وای اگر رو به سوی قبر پیمبر باشم!

وای اگر صفحه ی پیشانی ، پرِچین بکنم
ایها الناس بترسید که نفرین بکنم!

این سپاسی است که از دستِ دعا باید کرد
قنفذ این ناله ی زهراست حیا باید کرد

«جواد محمد زمانی»